ما انسان ها تجارب ادراکی بسیاری داریم. در بعد طبیعی ممکن است در بازه ای از زمان، سخنی را بشنویم و صحنه ای را ببینیم و اثری بگیریم. اما در ذهن ما با حذف پدیده اثر آن از بین نرفته و ممکن است در بازه زمانی گسترده تر و حتی تا آخر عمر اثر آن پدیده و معنای آن را حفظ کنیم و هر گاه در فضای ادراکی ما قرار گیرد ما را متأثر کند. از سویی دیگر اتفاق افتاده که با شخص محبوبی یا در موقعیت خاصی، غذایی را می خوردیم که قبلاً بارها خورده ایم و یا به مکان تکراری رفته ایم، اما به دلیل معنای باطنی خاصی که به آن می دهیم خاطره این غذا یا سفر را به عنوان یک پدیده خاص برای همیشه در ذهن خود نگه می داریم و از آن اثر بیشتری می گیریم.
با توجه به شواهد بنظر می رسد علاوه بر بعد طبیعی، بعد باطنی در ما وجود دارد که نسبت به بعد ظاهر اعتبار و اصالت بیشتری در ادراک ما از پدیده ها دارد. بعدی که با معنای امور سر و کار دارد و ما نامش را بعد معنوی می گذاریم.
این دو بُعد جسمانی و معنوی، معنای دوگانگی نمیدهد یعنی بهعبارتدیگر خداوند متعال انسان را طوری طراحی کرده است که هر یک از این ابعاد وجوه مختلف دارند و سلامت انسان در گرو انسجام این دو بعد است؛ حال باید ببینیم که انسجام این دو بُعد چگونه اتفاق میافتد. بین ابعاد وجودی و سلامت روانی و معنوی، انسجام وجود دارد و عدم انسجام به معنای عدم سلامت روانی است.
قوانین ابعاد جسمانی و معنوی انسان متفاوت است. حال این سؤال پیش میآید که تفاوت قوانین یعنی چه؟ زمانی که عقل طبیعی و فطری را بررسی کنیم، میبینیم دنیای ذهنی ما چگونه است. یک فرضیه مطرح است که اگر مغز ۸۰۰ سال عمر کند و شبانهروز در حال ضبط اطلاعات باشد، تمامی اطلاعات را ضبط خواهد کرد و گفته میشود که دنیای معنوی و ذهنی نامحدود است اما بر اساس استدلال عقلی این دنیا نمیتواند نامحدود باشد و ما حد آن را نمیشناسیم. عرصه دنیای عینی و ظاهری معلوم است و شامل حوزه دید و شنیداری میشود برای همین است که صدای زیر و بالای یک فرکانس خاص را نمیشنویم. نکته بعدی و مهم این است که هر چیزی که در دنیای طبیعی و عینی میبینیم گذراست؛ یعنی اگر وقتی را با کسی بگذرانیم بعد از اتمام آن زمان دیگر آن را نمیبینیم اما هر چیزی که در دنیای ذهنی و معنوی ما ذخیره شود، ماندگار است و هرگز از بین نمیرود. حتی صدایی که یک جنین بعد از ۱۶ هفتگی در شکم مادر میشنود در مغزش ضبط میشود. بنابراین بسیاری از صداها و تصاویر در قسمت معنوی ذهن ما ثبت شده است.
حال این سؤال پیش میآید که اثر ثبت صداها و تصاویر در قسمت معنوی ذهن چیست؟ در پاسخ باید بگوییم که در دنیای عینی و ظاهری یک رفتار تمام میشود و اثر آن نیز میتواند محدود باشد و از بین برود اما در دنیای باطن اینگونه نیست. یعنی اگر کسی در دوران کودکی به ما حرفی زده و ناراحت و یا خوشحال شده باشیم، به لحاظ روانی اثر آن باقی است و از بین نمیرود.
تمام آرزوی روانشناسان در طول تاریخ این بوده است که بتوانند اثر اعمالی که از دنیای عینی به دنیای ذهنی رسوخ پیدا میکنند را از بین ببرند، بنابراین در ذهن ظاهری همهچیز فانی و در ذهن معنوی باقی است، وقتی تصویری را میبینید آن اثر وجود دارد. برای مثال مطالعه میکنید و همزمان فیلمی پخش میشود بنابراین گفتگوهای فیلم را از مغز وارد ذهن میشود و اثر آن باقی میماند.
از سویی دیگر ذهن ما را رها نمیکند و دل ما حتی برای از دست رفتههای کوچک میسوزد؛ البته این بدان معنا نیست که همیشه محتویات ذهنی ما جلوی چشم ما باشد اما در ذهن ما است و برای همین است هنگام خوابیدن خوابهای عجیب و غریب میبینیم چون همه چیز در ذهن باقی است.
در دنیای عینی و ظاهری قدرت انتخاب ما بیشتر است اما در دنیا ذهن این قدرت را نداریم که تصویری به ذهن ما نیاید، برای همین وقتی دلمان میخواهد برخی خاطرهها را فراموش کنیم گاهی آنها را در خواب آن را میبینیم.
از سویی ذهن معنوی میتواند چیزهایی که ندیده باشد را تجسم کند برای مثال ما انسانها هیچوقت غول ندیدیم اما همیشه از آن میترسیم. چه میشود که یک حرف و عمل در ذهن ما غوغا و بقا پیدا میکند؟! دروازه دنیای ذهنی همان دنیای عینی است چطور میتوان آن را مدیریت کرد؟ از بین بردن پدیدههایی که از دنیای ذهنی آمدند خیلی سخت و مدیریت آن دشوار است چون سیال است و به هم پیوند میخوردند، در حقیقت در دنیای ذهنی وقایع به هم وصل میشوند.
از سویی نیازهای وجودی و معنوی من به بعد معنوی از وجود انسان باز می گردد. نیاز های بعد طبیعی ، از جمله نیازهای کمبودی و محدود به مکان و زمان است و با معیار تعادل و بی تعادلی، ارضا و عدم ارضا می شود. مثل نیاز گرسنگی، جنسی و …اما نیازهای وجودی سیری ناپذیر است و مانند نیاز ما به اکسیژن ، محدود به شرایط مکانی و زمانی خاص نیست. مثل نیاز به امنیت، محبت و احترام، آزادی و استقلال، رشد و پیشرفت و نیاز به پرستش.
در نتیجه بعد معنوی قواعد متفاوتی از بعد طبیعی دارد و ژرف اندیش، عاقبت اندیش و کل نگر تر است. بنابراین پرداخت به بعد غیر ملموس، پوشیده و باطنی و مدیریت و برنامه ریزی آن، در مسایل روانشناختی اولویت بالاتری دارد. فعالسازی بعد معنوی، اصلاح ادراکات در بعد معنوی و شکل دهی اعمال با نیت صحیح و در راستای اهداف غایی، امکان وحدت و انسجام بعد طبیعی و معنوی را فراهم می کند و به شخصیت انسجام می بخشد.
تا زمانی که فرمانروای شهر وجود انسان، بعد طبیعی است و بر اساس جاذبه و دافعه و نیاز های طبیعی انسان حکمرانی میکند، انسان درگیر نوسانات است و دچار افراط و تفریط و درد روانشناختی می شود. و زمانی که حکمرانی اصیل بعد معنوی بر کل سیستم روانشناختی، برقرار شود ، تعادل در وجوه نیازهای طبیعی و معنوی برقرار شده و تعادل و حرکت به سمت تعالی و رشد روانشناختی برای کل سیستم فراهم می شود.
یک سؤال پیش میآید و آن این است که آیا دنیای باطنی که از آن صحبت میکنیم همان ادراک من از آخرت و معاد نیست؟
دکتر جمیله محمدی، رواندرمانگر معنوی

