علیرغم شهرت روزافزون تمرینهای مراقبه، همچنان باورهای نادرستی دربارۀ آن وجود دارد که باعث میشوند بسیاری از افراد آن را امتحان نکرده و از مزایای عمیق آن برای بدن، ذهن و روح خود محروم بمانند. در این نوشته به هفت مورد از رایجترین باورهای نادرست دربارۀ مراقبه میپردازیم. با مرکز مشاوره خانواده خوب همراه باشید.
افسانۀ شمارۀ 1: مراقبه دشوار است.
این باور غلط ریشه در این دیدگاه دارد که مراقبه فعالیتی ویژۀ اقشار خاص است و تنها قدیسین، عرفا و روحانیون قادر به انجامش هستند. واقعیت این است که اگر دستورالعمل مراقبه را از یک معلم باتجربه و آگاه دریافت کنید، انجام آن را هم ساده و هم مفرّح خواهید یافت. تکنیکهای مراقبه میتوانند بسیار ساده باشند، مثل تمرکز بر تنفس یا تکرار کردن یک ذکر در دل.
یکی از دلایل اینکه مراقبه کار دشواری به نظر میرسد این است که ما به شدت تلاش میکنیم تمرکزمان را حفظ کنیم، بیش از حد به نتیجه میاندیشیم، یا اینکه مطمئن نیستیم آن را درست انجام میدهیم یا خیر. تجربۀ ما در مرکز چوپرا نشان داده که یادگیری مراقبه از یک استاد کاربلد بهترین راه برای آن است که این فرآیند برایتان لذتبخش و پرثمر باشد. معلم خوب به شما کمک میکند آنچه را تجربه میکنید درک کنید، از موانع رایج عبور کنید و تمرین را جزئی از کارهای روزمرۀ خود سازید.
افسانۀ شمارۀ 2: باید حتماً ذهنم آرام باشد تا تمرین مراقبۀ خوبی داشته باشم.
این شاید حتی افسانۀ شمارۀ یک مراقبه باشد و بیشتر مردم به خاطرش از مراقبه دست دلسرد میشوند. هدف از مراقبه متوقف کردن افکار یا تلاش برای خالی کردن ذهن نیست –این تلاشها فقط باعث استرس بیشتر و شلوغتر شدن ذهن میشود. ما نمیتوانیم جلو افکارمان را بگیریم یا آنها را کنترل کنیم، اما میتوانیم تصمیم بگیریم چقدر به آنها توجه کنیم. هرچند قادر نیستیم ذهنمان را به زور ساکت کنیم، اما با مراقبه به سکون و آرامشی دست مییابیم که همواره در فضای بین افکارمان وجود داشته است. این فاصله که گاهی به آن «شکاف» گفته میشود، هشیاریِ محض، سکوتِ محض و صلح و آرامشِ محض است.
وقتی مراقبه میکنیم، از موضوعی خاص برای توجه کردن استفاده میکنیم، مانند تنفس، تصویر ذهنی یا یک ذکر. این موضوعِ توجه به ذهن کمک میکند در این جریان بیصدای آگاهی آرام بگیرد.
وقتی سروکلۀ افکاری پیدا میشود، که قطعاً هم چنین میشود، نیازی نیست آنها را قضاوت کنیم یا حذفشان سازیم. در عوض، با ملایمت توجه خود را به موضوع توجه بازمیگردانیم. در هر مراقبه لحظاتی هست، حتی در حد هزارم ثانیه، که ذهن با این شکاف تماس برقرار میکند و صفا و تازگی آگاهیِ ناب را درمییابد. وقتی مراقبه را به صورت منظم و مکرر انجام میدهید، زمان بیشتر و بیشتری را در این وضعیت آگاهی و سکون گسترشیافته میگذرانید.
مطمئن باشید حتی اگر احساس کنید در تمام طول مراقبه هم در حال فکر کردن بودهاید، باز هم از مزایای تمرین خود برخوردار شدهاید. شما شکست نخوردهاید و وقتتان را تلف نکردهاید. دوست و همکارم دیوید سیمون (David Simon) هنگام آموزش مراقبه به شاگردانش میگفت «این فکر که”من افکاری دارم” احتمالاً مهمترین فکر در تمام زندگیتان است، زیرا پیش از این فکر حتی نمیدانستهاید که افکاری دارید. احتمالاً قبل از آن فکر میکردهاید شما خودِ افکارتان هستید.» صِرف توجه به اینکه افکاری دارید گام بسیار مهمی است، زیرا نقطۀ ارجاع درونی شما را از ذهن «من» به ذهن «مشاهدهگر» جابجا میکند. هرچه کمتر با افکار و داستانهای زندگی خود همهویت شوید، صلح درونی بیشتری را تجربه کرده و به امکانات تازۀ زندگی گشودهتر میشوید.
افسانۀ شمارۀ 3: برای آنکه از مراقبه سودی ببرم باید سالها به طور جدی تمرین کنم.
فواید مراقبه هم بلافاصله رخ میدهد و هم در درازمدت قابل حصول است. از همان بار اول که به مراقبه مینشینید و ظرف همان روزهای نخستِ تمرین روزانه میتوانید فواید آن را تجربه کنید. مطالعات علمی فراوانی نشان دادهاند که حتی چند هفته مراقبۀ منظم اثرات شگرفی بر فیزیولوژی ذهن-بدن دارد. برای مثال، مطالعهای برجسته به سرپرستی دانشگاه هاروارد و بیمارستان عمومی ماساچوست نشان داد که حتی هشت هفته مراقبۀ روزانه نه تنها به افراد کمک میکند اضطراب کمتر و احساس آرامش بیشتری پیدا کنند، بلکه باعث رشد نواحی مغزی مربوط به حافظه، همدلی، احساس هویت و تنظیم هیجانات میشود.
افسانۀ شمارۀ 4: مراقبه نوعی فرار از مشکلات است.
هدف از انجام مراقبه پشت کردن به تجربه و فرار کردن از آن نیست، بلکه آغوش گشودن به آن و برقرار کردن تماس با خودِ واقعی است –آن جنبۀ نامیرای خودمان که از همۀ شرایط و موقعیتهای تغییرپذیر و بیرونی زندگی فراتر است. در مراقبه به لایههای زیرین ذهن پرتبوتاب خود (که میخواهد همواره با افکار تکراری دربارۀ گذشته و نگرانیهای مربوط به آینده مشغول باشد) میروید و به نقطة سکون هشیاری ناب میرسید. در این وضعیت آگاهی متعالی، تمام داستانهایی را که به خود گفتهاید دربارۀ اینکه کی هستید، چه چیزهایی مانع خوشبختی شماست، و چه نقاط ضعفی دارید، رها میکنید –و به این بینش میرسید که خودِ حقیقی شما نامتناهی و بیحدومرز است.
وقتی تمرینها را به طور منظم انجام دهید، غبار پنجرههای ادراک خود را میزدایید و وضوح و شفافیت میدان دیدتان افزایش مییابد. هرچند بعضی افراد از مراقبه به عنوان نوعی راه فرار –راهی برای دور زدن مشکلات هیجانی حلنشدۀ خود– استفاده میکنند، این کار نقطۀ مقابل تعالیم تمامی خردمندان در زمینۀ مراقبه و توجهآگاهی است. درواقع، تکنیکهای متنوعی در مراقبه وجود دارد که به طور خاص برای شناسایی، تحریک و رهاسازی «سموم هیجانی» انباشتهشده [در ذهن و بدن] طراحی شده است. اگر با ناخوشیها یا آسیبهای هیجانی دستبهگریبان هستید، به شما توصیه میکنم با یک درمانگر ماهر کار کنید که به شما کمک میکند به شیوهای امن و بیخطر دردهای مربوط به گذشته را کاوش و مداوا کنید و به وضعیت طبیعی یکپارچگی و عشق بازگردید.
افسانۀ شمارۀ 5: من وقت کافی برای انجام مراقبه ندارم.
مدیران بسیار پرمشغله و پرکاری هستند که طی 25 سال گذشته حتی یک مراقبۀ خود را هم پشت گوش نینداختهاند، و اگر شما هم مراقبه را به یکی از اولویتهای زندگی خود تبدیل کنید، بیشک آن را انجام خواهید داد. اگر حس میکنید برنامۀ روزانهتان بیش از حد شلوغ است، فراموش نکنید که حتی چند دقیقه مراقبه کردن بهتر از مراقبه نکردن است. توصیه میکنیم فقط به خاطر اینکه کمی دیر شده یا خیلی خوابتان میآید، خود را از مراقبه محروم نکنید.
این هم از تناقضات جالب زندگی است که وقتی به طور منظم اقدام به انجام مراقبه میکنیم، در عمل وقت بیشتری به دست میآوریم. وقتی مراقبه میکنیم بارها با حوزۀ بیزمان و بیمکان هشیاری تماس برقرار میکنیم … وضعیتی از آگاهی ناب که منشأ هستی در کائنات است. تنفس و ضربان قلبمان کندتر میشود، فشار خونمان کاهش مییابد و بدنمان هورمونهای استرس و مواد شیمیایی دخیل در فرآیند پیری را که باعث میشوند مدام احساس کنیم «وقتمان تنگ است»، کمتر ترشح میکند.
در مراقبه، ما در وضعیتی از بیداری آرمیده هستیم که برای بدن و ذهن بینهایت سرحالکننده است. وقتی افراد به برنامۀ مراقبۀ خود پایبند میمانند، متوجه میشوند که با انجام کارهای کمتر قادرند دستاوردهای بیشتری داشته باشند. آنها به جای کشمکش و تقلا برای دستیابی به اهداف، زمان بیشتر و بیشتری را «در دل جریان طبیعی» زندگی میگذرانند، در حالی که با خرد کیهانی که همه چیز را به نظم درمیآورد، همراه میشوند.
افسانۀ شمارۀ 6: برای آنکه مراقبه کنم لازم است اعتقادات روحانی یا مذهبی خاصی داشته باشم.
مراقبه تمرینی است که ما را از سروصدای بیوقفۀ ذهن به سکون و سکوت رهنمون میسازد. این کار نیازی به باور مذهبی خاصی ندارد و افراد با باورهای بسیار مختلف این تمرینها را انجام میدهند بدون آنکه با اعتقاداتشان منافاتی داشته باشد. برخی مراقبهگرها هیچ باور مذهبی خاصی ندارند، یا حتی خداناباور (آتئیست) یا لاادری (آگنوستیک) هستند. آنها مراقبه میکنند تا سکون درونی را تجربه کنند و از مزایای جسمی و روانی فراوان آن بهرهمند شوند –از جمله فشار خون کمتر، استرس کمتر و کیفیت خواب بیشتر.
مراقبه به ما کمک میکند زندگی خود را غنیتر کنیم. ما را قادر میسازد از هرآنچه در زندگیمان انجام میدهیم کاملتر و شادمانهتر لذت ببریم –خواه ورزش کردن باشد یا مراقبت کردن از فرزندانمان یا پیش رفتن در شغلی که داریم.
افسانۀ شمارۀ 7: در مراقبه حتماً باید تجربههای متعالی به من دست دهد.
برخی افراد وقتی میبینند در تمرینهای مراقبۀ خود بینشهای خاصی ندارند، رنگهایی نمیبینند، از زمین بلند نمیشوند، صدای فرشتهها را نمیشنوند یا به روشنشدگی نمیرسند، سرخورده میشوند. هرچند میتوان در مراقبه تجربههای متنوع و شگفتانگیزی همچون احساس سعادت و یگانگی را داشت، اینها هیچکدام هدف تمرین نیست.
ثمرۀ واقعی مراقبه آن چیزی است که در ساعات دیگر روز و در رویدادهای روزمره اتفاق میافتد. زمانی که از جلسۀ مراقبۀ خود برمیخیزیم، بخشی از این سکون و سکوت تمرین را با خود به زندگی روزمره میبریم، و این اجازه میدهد در برخورد با خود و دیگران خلاقتر، مشفقتر، متمرکزتر و مهربانتر باشیم.
صحبت نهایی:
اگر میخواهید سفر اکتشافی خود را در راه مراقبه شروع کنید یا ادامه دهید، توصیههای زیر میتواند برایتان مفید باشد:
1) انتظار خاصی نداشته باشید. برخی اوقات ذهن شلوغتر از آن است که بتوان آرامش کرد. برخی اوقات بلافاصله آرام میگیرد. گاهی هم آرام میشود اما ما متوجه این موضوع نمیشویم . هر اتفاقی ممکن است بیفتد.
2) به خودتان سخت نگیرید. مراقبه راه درست و غلط ندارد. صرفاً برای این است که ذهنتان به ماهیت حقیقی خود پی ببرد.
3) به تکنیکهای مراقبه که شما را به سکون درونی نمیرسانند نچسبید. تکنیکی را بیابید که با شما جور باشد. مراقبههای بسیار متنوعی وجود دارد، از ذکر گفتن گرفته تا توجه کردن ساده به تنفس. ذهن میخواهد در سکوت به منشأ حقیقی خود دست یابد. با رها کردن [بایدها] این شانس را به آن بدهید.
4) مطمئن شوید هنگام مراقبه در جایی آرام و بدون مزاحمت هستید. تلفن را از برق بکشید [و گوشی همراه خود را خاموش کنید]. مطمئن شوید چیزی مزاحمتان نمیشود.
5) واقعاً سعی کنید در اینجا و اکنون باشید. اگر حواستان دائم پرتِ قرار ملاقات، مأموریت یا وعدۀ غذای بعدی باشد، بدیهی است که سکون را نخواهید یافت.



